تبلیغات
.......................................... جوانان گوجه ای مدل57 - .......................................... جوانان گوجه ای مدل57 - 57 پاک نمی شود نقطه والسلام
.......................................... جوانان گوجه ای مدل57 اللهمصلعلیفاطمةوابیهاوبعلهاوبنیهاوسرالمستودعفیهابعددمااحاطبهعلمک
57 پاک نمی شود نقطه والسلام به قلم بنده

روزهای آخر یه وبلاگ چُلفته

 
خیلی مهم نیست چون اون آدمش با اون همه دبدبه وکبکبه اش یه روز چُلفته میشه می افته سینه ی خاک ؛ چه فرقی میکنه براوو سوار میشد یا پرادو




پر از خالی

سایزش چه قدر هست ؟
ــ مگه چه طور ؟
آخه من دو ایکس لارجم ؛ گفتم اندازه باشه
ــ ( نه بهم پوزخند زد نه نیش خند ؛ آروم در گوشم گفت ) تو کارِت با کفن نمی شه بی کفن بری راحت تری!




نوشته ی آبکی


آفتابه به دست به یه خراب شده ای رفتم دیدم یه نفر هم درد من ، بی آفتابه ، رو به دیوار ایستاده ؛
 بعد از خالی شدن آفتابه دیدم خبری ازش نیست فقط رو همون دیوار انگار یه چیزی نوشته بود ؛
"ما تا آخر ایستادیم"





ایستگاه آخر

با این که شیمیایی بود اما هنوز رقیب چند تا پیرمرد مفنگی برای نشستن روی همون صندلی اتوبوس فکسنی بود
که البته تو این زمینه عضو عادی و از نیروهای پشتیبانی بود ...   ایستاد .
زیاد شنیدیم که اینا هم بازی خاطره و هم نشین دردند  ؛ ولش کن از درد کمر و دست و پا نگو که خودمون هزارتا درد و مکافات داریم ؛ بزار با همون خاطره ها خوش باشیم

...................................................................... 

 تا با یه براوو به یه پرادو نخوری و نیفتی تو جوب دسّت نمی یاد قضیه از چه قراره
فکر کن یه روزی مجبور بشی سند براوو را برداری و بری پارکینگ توقیف شده ها بعد کلی با متصدی کلنجار بزنی
ــ من اگه بخوام این همه هزینه بدم که باید این براوو قراضه را همینجا بزارم و برم
ــ مشکل خودته حاجی اگه جریمه ندی مصادره میشه


.....................................................................


راننده اتوبوس دستی رو سرش میکشه و می گه ایستگاه آخر لطفا پول خورد داشته باشین
سکوت حاکم میشه و همه خیلی عادی از کنار هم پا میشن انگار نه انگار لحظاتی از زندگیشون با هم بودن !!!

معلم دین و زندگی دیروز ما و راوی زندگی و دین امروز ما از همه خداحافظی کرد رفت ولی تو همین حین ، یه نفر از حضار درون اتوبوس و از حزب مسترقین سمع که نتونست حرفش بخوره گفت گذاشتی مصادرش کنن؟

جناب شجاعی جانباز شیمیایی رو کرد به اون یارو با خنده گفت داداش کجای کاری ...
" ما خودمون یه عمره مصادره ایم "



 


پایانی برای آغاز : بعضی وقتها باید قربانی کرد تا جلوی خودکشی را گرفت.








آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعدادکل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
خشاب
SusaWebTools