تبلیغات
.......................................... جوانان گوجه ای مدل57 - .......................................... جوانان گوجه ای مدل57
.......................................... جوانان گوجه ای مدل57 اللهمصلعلیفاطمةوابیهاوبعلهاوبنیهاوسرالمستودعفیهابعددمااحاطبهعلمک
آیکون ثابت نقطه والسلام به قلم بنده

"مادر بنا نداشت خود را بنا کند                           

                             می خواست بنده باشدُ یا ربنا کند"تضمین


       



57 پاک نمی شود نقطه والسلام به قلم بنده

روزهای آخر یه وبلاگ چُلفته

 
خیلی مهم نیست چون اون آدمش با اون همه دبدبه وکبکبه اش یه روز چُلفته میشه می افته سینه ی خاک ؛ چه فرقی میکنه براوو سوار میشد یا پرادو




پر از خالی

سایزش چه قدر هست ؟
ــ مگه چه طور ؟
آخه من دو ایکس لارجم ؛ گفتم اندازه باشه
ــ ( نه بهم پوزخند زد نه نیش خند ؛ آروم در گوشم گفت ) تو کارِت با کفن نمی شه بی کفن بری راحت تری!




نوشته ی آبکی


آفتابه به دست به یه خراب شده ای رفتم دیدم یه نفر هم درد من ، بی آفتابه ، رو به دیوار ایستاده ؛
 بعد از خالی شدن آفتابه دیدم خبری ازش نیست فقط رو همون دیوار انگار یه چیزی نوشته بود ؛
"ما تا آخر ایستادیم"





ایستگاه آخر

با این که شیمیایی بود اما هنوز رقیب چند تا پیرمرد مفنگی برای نشستن روی همون صندلی اتوبوس فکسنی بود
که البته تو این زمینه عضو عادی و از نیروهای پشتیبانی بود ...   ایستاد .
زیاد شنیدیم که اینا هم بازی خاطره و هم نشین دردند  ؛ ولش کن از درد کمر و دست و پا نگو که خودمون هزارتا درد و مکافات داریم ؛ بزار با همون خاطره ها خوش باشیم

...................................................................... 

 تا با یه براوو به یه پرادو نخوری و نیفتی تو جوب دسّت نمی یاد قضیه از چه قراره
فکر کن یه روزی مجبور بشی سند براوو را برداری و بری پارکینگ توقیف شده ها بعد کلی با متصدی کلنجار بزنی
ــ من اگه بخوام این همه هزینه بدم که باید این براوو قراضه را همینجا بزارم و برم
ــ مشکل خودته حاجی اگه جریمه ندی مصادره میشه


.....................................................................


راننده اتوبوس دستی رو سرش میکشه و می گه ایستگاه آخر لطفا پول خورد داشته باشین
سکوت حاکم میشه و همه خیلی عادی از کنار هم پا میشن انگار نه انگار لحظاتی از زندگیشون با هم بودن !!!

معلم دین و زندگی دیروز ما و راوی زندگی و دین امروز ما از همه خداحافظی کرد رفت ولی تو همین حین ، یه نفر از حضار درون اتوبوس و از حزب مسترقین سمع که نتونست حرفش بخوره گفت گذاشتی مصادرش کنن؟

جناب شجاعی جانباز شیمیایی رو کرد به اون یارو با خنده گفت داداش کجای کاری ...
" ما خودمون یه عمره مصادره ایم "



 


پایانی برای آغاز : بعضی وقتها باید قربانی کرد تا جلوی خودکشی را گرفت.








میان مارهای میانمار چه باید کرد ؟!!! به قلم بنده

یک کار تیمی از بروبچ استان فارس در طرح ولایت( مشهدمقدس ــ 91 ) می باشد

باتشکر از حجت الاسلام احمدی و برادر سلمان کدیور و ...

 
  «بسم الله الرحمن الرحیم»

بیانیه دانشجویان بسیجی دانشگاه های استان فارس در محکومیت کشتار  مسلمانان مظلوم میانمار

وَمَا لَکُمْ لَا تُقٰتِلُوۡنَ فِیۡ سَبِیۡلِ اللہِ وَالْمُسْتَضْعَفِیۡنَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَآءِ وَالْوِلْدٰنِ الَّذِیۡنَ یَقُوۡلُوۡنَ رَبَّنَاۤ اَخْرِجْنَا مِنْ ہٰذِہِ الْقَرْیَۃِ الظَّالِمِ اَہۡلُہَا ۚ وَاجْعَلۡ لَّنَا مِنۡ لَّدُنۡکَ وَلِیًّاوَّاجْعَلۡ لَّنَا مِنۡ لَّدُنۡکَ نَصِیۡرًا ﴿نساء-۷۵﴾

      دیریست که مستکبران جهان خوار و صهیونیسم خون آشام در فکر بلعیدن شرافت و دریدن انسانیت ، دندان تیز کرده و با زوزه های گرگ صفتانه در پی نسل کشی انسان های بی گناه و آزاده اند. گرگ هایی که به جای جای دنیا سرک می کشند تا خوی وحشی گری خود را به رخ بکشند واز این جهت که مکتب انسان ساز و آزادی خواه اسلام را مزاحم اهداف شوم و عقاید پلیدشان می دانند در هر فرصتی خود یا ایادی دست نشانده شان در گوشه ای از جهان برای مکیدن خون ضعیفان و دریدن گلوی مظلومان به تب و تاب می افتند. و امروز با تحریک وتجهیز هم مسلکان بی دین خود جواز قتل عام چند ده هزار انسان میانماری را صادر کرده اند. البته باید در میان مارهای میانمار بود تا ضجه های زنان حرمت شکسته و اشک های کودکان یتیم شده را باور کرد در این برهه از زمان که هلال ماه رمضان در پهنای آسمان به مسلمین جهان نظر دوخته است ؛انسان های بی دفاع میانمار مورد تهاجم وتجاوز قرار گرفته اند که گویی این جنایات بی شباهت به کشتار مسلمانان مظلوم بحرین ، سوریه ، فلسطین و لبنان به دست جانیان صهیونیسم و سفاکان آل سعود نمی باشد. شاید اغراق باشد اما قلم هم صدایش درآمده از بس که واژه ی سکوت را در تاریخ نوشته است؛ سکوت جواز حیات ، سکوت جوار خیانت و سکوت جواب اسارت.

وچه هوشمندانه فرمود امام روح الله (ره):" آری این وظیفه­ اولیه ی ما و انقلاب اسلامی ماست که در سراسر جهان صدا زنیم که ای خواب رفته گان و ای غفلت زده گان بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید که در کنار لانه های گرگ منزل گرفته اید و نیز فریاد کشید وسریعا قیام کنید که جهان ایمن از صیاد نیست. راستی اگر بسیج جهانی مسلمین تشکیل شده بود کسی جرات این همه جسارت و شرارت را با فرزندان معنوی رسوالله (ص) داشت؟"

و امروز امت مسلمان جهان برای قیام علیه مستکبران باید وحدت را با تمام وجود حفظ کند تا رویای کثیف سیاست مداران کاخ نشین را بر باد دهد و نقاب از چهره ی واقعی آفت های زمان بردارد.کار به جایی رسیده که باید مستضعفین جهان را از شر حقوق بشر نجات داد.حقارت از این بیشتر!!؟ کجایند انسان های آزاده ی جهان ؟! امروز انسانیت کفن بر تن کرده ودر تابوت های استعمار واستکبار به خواب رفته است.

بیدار شوید و انزجار و نفرت خود را از فجایع اسف بار زمانه فریاد زنید که ما لبیک گوی حکم جهاد ولی امر مسلمین جهان هستیم.

لبیک یا خامنه ای...لبیک یا خامنه ای...لبیک یا خامنه ای...

امروزغفلت و رکود رسانه ها صبر ما را لبریز کرده است ، رسانه های به خواب رفته و دچار روزمرگی های دنیا شده که پس از گذشت چندین سال ازاین فاجعه فقط به چند گزارش پراکنده اکتفا کرده است. آیا ما باید همیشه در مواقع حساس چوب عملکرد ضعیف رسانه را بخوریم؟!در این میان وظیفه ی جنبش های دانشجویی چیست؟ آیا تشکل های دانشجویی هم باید بر این عملکرد ضعیف صحّه بگذارند و دم برنیاورند؟

و به راستی آیا شأن جمهوری اسلامی که داعیه ام القرایی جهان اسلام را دارد این است که دستگاه دیپلماسی اش اینگونه در برابر این فاجعه عظیم فقط به محکوم کردن بسنده نماید؟ آیا نمایندگان مردم هنوز به این درک نرسیده اند که از حقوق بشر و سازمانهای بین المللی مربوطه در زمینه ستاندن حقوق مسلمانان نمی شود توقع عملی را داشت که اگر اینگونه بود در برابر فجایع فلسطین که بیش از نیم قرن است در آتش می سوزد، عملی انجام می داد.شاید بیانات آن امام بزرگوار را از یاد برده اند:

" من به صراحت اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری میکند.ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسایل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم واین را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم.جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی و آسیب ناپذیر نیاز سربازان اسلام را تامین و آنان را به اصول مبارزه علیه نظام های کفر و شرک آشنا می سازد.

و درآخر ما دانشجویان انقلابی مطالبات صریح خود را در قبال این فاجعه عظیم اسلامی وانسانی به شرح زیراعلام میداریم:

 

 1- از دستگاه دیپلماسی خواستار عملکردی در شان جمهوری اسلامی هستیم که کمترین آن موضع گیری های قاطعانه در فضای دیپلماتیک و رایزنی با کشورهای اسلامی جهت توقف هرچه سریعتر کشتار مسلمانان مظلوم میانمار است.

 

2- گسیل نیروهای امدادی وهلال احمربه مناطق مسلمان نشین میانماربه منظورکمک رساندن هرچه سریعتر به مصیبت دیدگان این فاجعه ی سنگین .

 

3- از رسانه ملی می خواهیم بیش از آنکه به حواشی مسائل پست بپردازد، با نگاه ویژه ای به این داستان تلخ بنگرد و مردم مسلمان را هر چه بیشتر نسبت به این واقعه  و آن ظلمی که به مسلمین می رود هشیار نماید.

 

4- از تمامی دانشجویان و تشکل های دانشجویی سراسر کشور می خواهیم که با عزمی راسخ هرآنچه در توان دارند را به کار گیرند تا دستگاه های مربوطه همچون دستگاه های دیپلماسی و قضایی کشورخودشان را به پیگیری این وظایف مقید بدانند و از مسئولین کشور برای اقدام عاجلتر مطالبه جدی نمایند.

 


« اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلواتک علیه و اله  وغیبه ولینا وکثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهرالزمان علینا فصل علی محمد و آله واعنا ذلک بفتح منک تعجله ، وبضرتکشفه ونصرتعزه ،وسلطان حق تظهره ، ورحمة منک تجللناها وعافیة منک تلبسناها برحمتک یا ارحم الراحمین »
صندلی اتوبوس فکسنی به قلم بنده
درود خدا بر علی اکبر حسین (ع)



حال می کنم همینجوری یه ضرب بنویسم برم جلو ، هر چی شد شد (به خدا)

به هر دلیلی حال نمی کردم  به خاطر چن تا پیرمرد لب گور مفنگی تو اون اتوبوس فکسنی پاشم وایسم تو بزار پای عدم تسلط بر نفس من که ازش چیزی نمی فهمم ولی تو بزار پای این .

سر ظهر گرما سرم کرده بودم تو شیشه ی کثیف اتوبوس فکسنی و خودمم زده بودم به کوچه علی چپ انگار نه انگار که میانگین سن افراد حاضر در اتوبوس ، نجومی در حال بالا رفتن بود که البت این پاراگراف بی ربط به عدالت اجتماعی نیست ؛ به گزارش ناکجاآباد ، رشد فزاینده موهای سفید کنایه از پرچم سفید دوستی است به لشکر توهم زده ی تورم .

شانس که ندارم از بس که خدا دوسم می داره معلم دینی کلاس چندم راهنماییم قدم رنجه نمودند بر تخم چشم کور شده ی ما در همان اتوبوس فکسنی ؛ البته از انجا که بنده از خواندن توبه نامه ی مهدی سهیلی در کتاب لحظه ها و صحنه ها به وجد آمده بودم و بسیار بسیار متاثر شده بودم از عمل چند دقیقه قبل حضرت حاضر (خودم) ؛ مصمم شده بودم که کتاب شاعر معاصر را ببندم و پس از آن موهای پاستوریزه ی سر شخصی خود را از شیشه خی لی کثیف حامل عمومی بردارم و با رمز لعنت به شر شیطان رجیم و با الگو گرفتن از خدای رحیم در یک عملیات خیلی وخیم جای خود را به هر کسی اعم از حرام یا حلال لقمه ای دو دستی تقدیم بنمایم که این اقدام بنده همزمان شد با تشریف فرمایی جناب شجاعی جانباز شیمیایی...


                          دیری دیری دید دی ( ادامه داستان در قسمت بعد )




یورو پشت یورو به قلم بنده
 بسم الله بحق موسی بن جعفر (ع)                                                             

                                                                                                                                                                                                                                                        

 پایان یورو ؛ یورو به ته خط رسید ؛ الفآتحة ؛
 تیتر اول خبرچین های سرویس های خبری همه جا از چین گرفته تا ماچین باورت میشه؟!

باورم می شود ؛ چون فریادهای پسرک شش ساله یا شف چنگوی سی و شش ساله آن هم از یک گل سانتی تو بخوان شانسی نمی تواند حریف فریادهای هل من ناصر ینصرنی بابا و ننه پسرک مو طلا بشود .

باورم می شود ؛ وقتی به جای شنیدن قوقولی قوقوی خروس ها ، ملودی خُرناس کشیدن موسیوی سی بی لوی فرانسوی را از روی سکوهای یورو 2012 می شنوم ؛ شاید از رژه رفتن و شعار دادن در شانزه لیزه خسته شده شاید هم از لنده های حاج خانمش بابت نبود دو زار یورو در جیب مبارکش به تنگ آمده به هر حال داغون بود .

باورم می شود ؛ وقتی ماتادورها چرت زدن در کف خیابان را به لم دادن روی سکوهای گرم و نرم ورزشگاه ترجیح می دهند.

باور کن باورم می شود ناله های شب اول قبر یورو شنیدنی خواهد بود چیزی نمانده  در تشییع جنازه اش بزن و بکوب راه بیفته ، نفس های آخرش هست حتی دیگر جام یورو هم نمی تواند فاجعه ی یورو را پنهان کند.

  اصلا یوروی 2012 هم یوروی همیشگی نیست ، انگار یورو هم با کمبود یورو مواجه شده ، کم مونده پلاتین های پلاتینی هم زنگ بزند باور کن میشل هم پیر شده این بحران همه را پیر کرده مثِّ بکن باور مثِّ بلاتر حتی مثل فردوسی پور خودمان نمی دانم شاید از حسرت لژیونر شدن باشد ولی دیگه دل و دماغ همیشگی را ندارد کم کم نود هم باید برود چون بدون عادل صفا ندارد دیگر خبری از خواهر زاده پسرعمه باجناق رونالدو نیست حتی پنیر گزارشش هم کم شده کش دار نیست ؛ یادش بخیر قدیم ندیما زمانی که توپی گل می شد و از ته حنجره اش واژه ی گل را بیرون می انداخت ، آنقدر گافِ گل را می کشید که یادش می رفت لام گل را بگوید ... و این یکی از بامزه ترین گاف های کلکسیون صدا و سیما می باشد یادش بخیر
البته جای تشکر دارد از اکابر و کلفتین صدا و سیما این رسانه ملی که هنوز ما سیمای این نوع گل پریاب را در این آیینه جادو مشاهده نکردیم و مستفیض نشدیم به قول موسیوی سی بی لوی فرانسوی ؛ مرسی

  این شب ها بازی های یورو شده خیرات هر شب جمهوری اسلامی نمی دانم به نرخ تومان حساب کردند یا ریال ولی حتما به یورو نبوده آخر جلوی خر هم بندازی رخ  برمی گرداند شاید اخی هم کند ...  رویش و پشتش . انگلا مرکل را که نگو ، بدجوری کفری شده شخصا به دنبال کرمِ افتادهِ به جانِ یورو می گردد از این بلاد به اون بلاد ؛ حالا این ضعیفه ژرمنی چه ربطی به این کرم دارد نمی دانم شاید اگر کرم قصه ی ما برعکس روی مرکل بنشیند معادله حل شود ؛
 " آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم "

   خلاصه خرتوخریه بیا ببین ، البت این یورو با آن یورو فرقی نمی کند ؛ یورو یورو است جفتش بازی مقامات عالیست ؛ نکبت پشت نکبت ؛ یورو پشت یورو ؛ پشت صحنه این خیمه شب بازی کیست ؟! این شما واین برنامه این شب ها جام چهاردهم به نیت چهارده جام مقدس یورو ( شکراً لله ) با اجرای جاودانی  رضا جاودانی و همراهی اساتید خبره و کارشناسان زبده با مدرک دکتری فوتبال شناسی یه وقت از دست ندی از بعد از نماز شام و عشا تا قبل از نماز شب و نیایش با خدا ملتمسانه التماس دعا
نقطه والسلام 


آبرو کیلو چنده ؟ به قلم بنده
یا هو

هزاران آفرین بر این جوانان غیور بر وزن فکور که در این بازار متورم می فروشند ارزان مندیشه های برگرفته از مکتب حضرت عظمی تارزان در دکانی به نام براندازان به گفته ی جناب چرک نویسان .
چه گویم از این دوستان که حتی بعد از گفته ی نائب آقای جهان که فدایش این سر و جان ترمیم ندادند افکارشان را حداقل در فضای مجازیشان (بیانات حضرت آقا در حرم رضوی 91 پیرامون رسانه الکترونیکی)   و حتی در بعضی موارد تندتر شده مواضعشان و کم رنگ تر شده اصول اخلاقیشان .
اساتید محترم معادلات ضمن عرض احترام با مرام بچه های لات در اینجا بنده استفاده می کنم از واژه ی فرنگی کات مؤدبانه ی شات که البته فقط هست در قاب نقد برای دادن پاره ای از تذکرات پس لطفا نزنین قات .
رفقا از آنجا که آقای جان در نطق اخیرشان هم در جمع نمایندگان اشاره کردند به حفظ آبروی افراد در محیط عام این بنده ی گم نام به این فکر فرو رفتم که واژه ی آبرو از آنجا به کار برده می شود که اتهام بر شخص خاص رواست پس گرفتن انگشت اتهام سوی آقا یا خانم خاص در بین عوام الناس ، موجب هتک حرمت می گردد و خارج از عدالت است که بی شک در این زمینه التفات کامل را دارید و حتما بهتر از حقیر می دانید اگر این اتهام ناروا باشد تهمت است که صد البته بدتر است .
پس حضرات فعال لطف کنند کارنامه ی گذشته ی خود را کمی وارسی کنند و دروس مشروطه را با دادن امتحان مجدد و با گفتن یک یا علی مدد پاس کنند که انشاالله و حتما با حمایت حزب الله در این عرصه پیروز گردند تا خدایی نکرده دست یسارشان مورد عنایت حق تعالی قرار نگیرد نقطه والسلام





خودمونی " امروز نیزه ها برافراشته شده است ؛ علی علی است حتی اگر قرآن عدالت باشد ."





(نکته حضرت آقا در خصوص بیانات نماینده انجمن اسلامی دانشگاه شیراز)

«در بیانات نماینده‏ى انجمنهاى اسلامى دانشگاه شیراز هم حرفهاى خیلى خوبى گفته شد كه اینها حرفهاى دل ماست. اینجا هم من این بیان را یك پرداختى بكنم: ببینید، شما میگوئید كه ما شعار عدالت میدهیم؛ دانشجو را میگیرند، اما آن كسى را كه به عدالت صدمه زده، نمیگیرند. قوه‏ى قضائیه چنین، یا دستگاه مسئول چنان. خوب، اینجا شما باید زرنگى كنید؛ یك لحظه از درخواست و مطالبه‏ى عدالت كوتاهى نكنید؛ این شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همین است كه عدالت را بخواهد. پشتوانه‏ى این فكر هم با همه‏ى وجود، خودم هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست. البته تخلفاتى هم ممكن است انجام بگیرد؛ شما زرنگى‏تان این باشد: گفتمان عدالت خواهى را فریاد كنید؛ اما انتقاد شخصى و مصداق‏سازى نكنید. وقتى شما روى یك مصداق تكیه میكنید، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشید؛ من مى‏بینم دیگر. من مواردى را مشاهده میكنم - نه در دانشگاه، در گروه‏هاى اجتماعى گوناگون - كه روى یك مصداق خاصى تكیه میكنند؛ یا به‏عنوان فساد، یا به عنوان كجروى سیاسى، یا به‏عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جریان اطلاع دارم و مى‏بینم اینجورى نیست و آن كسى كه این حرف را زده، از قضیه اطلاع نداشته است. بنابراین وقتى شما روى شخص و مصداق تكیه میكنید، هم احتمال اشتباه هست، هم وسیله‏اى به دست میدهید براى اینكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن - كه من گفته‏ام قانوندانهاى قانون شكن خطرناكند - بتواند علیه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گله‏اى میتوانید بكنید؟ اگر یك نفرى به‏عنوان مفترى یك شخصى را معرفى كند و بگوید آقا او این افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى این نیست كه برود دنبال ماهیت قضیه. اگر این افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، ماده‏ى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام یك كارى میكند؛ لذا نمیتوانیم از او گله كنیم. شما زرنگى كنید، شما اسم نیاورید، شما روى مصداق تكیه نكنید؛ شما پرچم را بلند كنید. وقتى پرچم را بلند كردید، آن كسى كه مجرى است، آن كسى كه در محیط اجراء میخواهد كار انجام دهد، همه حساب كار خودشان را میكنند. آن كسى هم كه فریاد مربوط به محتواى این پرچم را بلند كرده، احساس دلگرمى میكند و كار پیش خواهد رفت. بنابراین به نظر من مشكلى در كار شما نیست؛ شما جوانهاى مؤمنى هستید كه انتظار هم از شما همین است. هر شعار خوبى كه داده میشود، بعد از اتكال به خداى بزرگ كه همه‏ى دلها و زبانها و اراده‏ها دست اوست، تكیه به شما جوانهاست، امید به شما جوانهاست؛ این را بدانید. بالاخره همشهرى شما كه از او شعر هم خواندید، میگوید:

وفا كنیم و ملامت كشیم و خوش باشیم‏

كه در طریقت ما كافرى است رنجیدن‏ »

بی شرف ! به قلم بنده
بسم الله الرحمن الرحیم


قال جبرئیل (ع)

       شرف مؤمن نماز شب اوست و عزتش خودداری از ریختن آبروی مردم است



باتشکر از محمد بن علی بن بابویه قمی ، من لا یحضره الفقیه ، ج 1 ، ص 471
من فک می کنم ... به قلم بنده
یاالله بحق روح الله

بعضیا فک می کنن فقط اونا باید نظربدن

بعضیا فک می کنن که خیلی فکرشون کار میکنه

بعضیا فک می کنن فقط اونا بلدن فَک بزنن یا طرح بدن

بعضیا فک می کنن  حتما  باید نظر بدن تا خودشون اثبات کنن

بعضیا فک می کنن که چیکار کنن که مورد تعریف و تمجید دیگرون قرار بگیرن

بعضیا فک می کنن با چن تا عکس که زدن ای بر و اوبر شدن فلانی یا مثلا شهید آوینی

بعضیا فک می کنن اگه چن نفر بهشون احترام می زارن یا چن نفر دورشون گرفتن دیگه تمومه

بعضیا فک می کنن چون یه روزی یه کاری برای به نفر یا چن نفر کردن حالا مجوز دارن هر کاری که دوس دارن بکنن بعدم بزارن پای تجربه ، سن ، علم ، صلاح و مصلحت 

بعضیا فک می کنن که چی جوری بنویسن یاچه جوری رفتار کنن تا بابقیه فرق کنن از جمله خودم

بعضیا فک می کنن به خاطر چن کلاس سواد یا چن تا کتاب که خوندن عالم دهر شدن

بعضیا فک می کنن که چیکار کنن که تعریف و تمجید دیگرون را باور نکنن

بعضیا فک می کنن که یه جوری رفتار کنن که اصلا کاری نکردن

بعضیا فک می کنن که حق دارن در مورد دیگرون فکر کنن

بعضیا فک می کنن با فکر نکردن به جایی می رسن

بعضیا فک می کنن فک نمی کنن و مطمئنن

بعضیا فک می کنن ...


البته بعضیا هم زیادی فک می کنن و فک می کنن دارن فک می کنن در حالی که چون نمی تونن به چیزای به درد بخور فک کنن مجبورا به این چیزا فک کنن که بعد بگن ما هم فک کردیم

خرده شیشه به قلم بنده
یافاطر بحق فاطمه (س)

  پیرزن دلشوره داشت بدجوری بی تابی می کرد بی قرار بود شاید از خانواده شهدا بود مثلا مادر شهید بود ولی شاید هم نبود
 هوا یکدست مشکی بود نماز جماعت قضا شده بود و من تازه در حال شستن دستام با آب و صابون بودم و هنوز بی وضو بودم
  پیرزن هنوز در می زد ، در یک ساختمان نیمه کاره را می زد ساختمان درون مسجد بود فکرکنم هنوز نمازش را نخوانده بود و هنوز اضطراب داشت این پا اون پا می کرد شاید درد پا امانش را بریده بود انگار به دنبال کسی می گشت هنوز در می زد،و هنوز نگران بود وبالاخره هنوز هنوزها تمام نشده بود که جلو رفتم سلام کردم با اشتیاق فراوان جواب داد و شروع کرد مادر جون خدا خیرت بده الهی قربونت برم دورت بگردم خیراز جوونیت ببینی گفتم چیه مادر چی شده ؟ گفت عزیز دلم قربونت بشم ایشاالله که خیر ببینی مادر این پسرجوونی که تو این ساختمون کار می کرد ندیدی ؟ اسمش ناصر ، افغانی هست پسر خیلی خوبیه تو همین ساختمون کار می کنه مادر ندیدیش؟ گفتم الان که ... گفت نه همین جا می خوابه . گفتم پس یه لحظه صبرکنین تا یه سؤالی کنم رفتم و برگشتم گفتم مادر مثل اینکه خبری ازش نیست حالا مگه چیکارش دارین ؟ اصلا کارتون چیه شاید بتونم کمک کنم ؟ گفت نه مادر کار تو نیست گفتم حالا بگین شاید بشه کاری کرد گفت هیچی چاه توالتمون گرفته نمیدونم چه کار کنم ...
      
       اصلا به روی خودم نیاوردم که ازش چی خواستم  تو دلم کلی بهونه ی جورواجور آوردم شایدم یه جورایی داشتم سر کچل وجدان شیره می مالیدم شایدم به خاطر اینکه بلد نبودم  ، رودربایستی که نداریم مهم هست باید بلد باشی  ، اصلا راستش بخواین قرار داشتم یعنی قرار بود برم یه جلسه ی مهم فرهنگی خداییش نه به خاطر اعتبار بود نه به خاطر ادای تکلیف در طول رضایت خدا بود بدون هیچ منیّتی ( آورین ) اصلا به قول آقا " مؤمن باید لحظه شناس باشد " پس منم نمی تونم همچین جلسه مهم فرهنگی ول کنم برم چاه یک توالت فرنگی درست کنم اونم وقتی اصلا دوره ای در این رابطه نگذروندم و تجربه ای ندارم توانایی من بیشتر از این حرفاست حیف این استعداد خدادادی نیست که این جوری خرج بشه اشتباه نشه بحث بنده شأن نیست بلکه استفاده صحیح از فیوضات الهی است و این استعداد وَر رفتن با فضولات انسانی را باتوجه به اینکه بنده ندارم خارج از تکلیف می دانم )

  پس دستی به ریش خود همراه با یک نفس طولانی کشیدم و گفتم مادر گفتی اسم پسره چی بود ؟


شـــــــــــ به خاطر حال بیماران لطفا سکوت کنید! به قلم بنده
 حسبنا الله و نعم الوکیل                                                   

 

سکوت زیباست چونان که در ذهن هیچکس حتی به واقع ، طرحی از من نقش نمی بندد که من این هستم یا آن

قرمز هستم یا آبی

به دنبال زندگی عالی یا آلی

دلاری یا ریالی

بیننده مسابقات رالی یا بچه های گشنه ی مالی

عاشق بازیگران سوپراستار یا فروشنده های هایپراستار

از علاقه مندان به سینمای هالیوود یا شرکت کنندگان در جشنواره مانکن های خیابانی برای کسب عنوان عجب .... بود

از شاکیان گرانی محصولات ریکا یا رزمنده های " جمهوری اسلامی آمریکا " (تضمین از میلاد)

از فدائیان جناب قزمیت مخترع پارازیت کامبیز حسنی یا از امضابگیران مهمون های مهماندارکارائیب فرزاد حسنی ( حالا همه با هم ، حسنی نگو یه دسته گل ، ابرو کمون خوشکِلُ .... )

از قماش اخراجی ها یا در حسرت جدایی ها

از عدالت خواهان افراطی یا برندازان نظام الواطی

از منتقدین برنامه ی هفت یا جیره خواران بشکه های نفت

ازطرفدارن آخوندهای انگلیسی یا مشتریان شبکه BBC

از بچه های بالا یا آدمای پپسی کولا

ازاعضای حزب روده یا کمونیست های کم گنده

از متحرکین جنسی یا مطهّرین راسّی مخالفان راستی

از چاپلوسان ولایتی یا مبارزان اینترنتی

از فارغ التحصیلان هوافضای پیام نور یا غاصبان بی کفن یک دانگ گور

ــ بگم نه بگم

ــ بگو جانم بگو

ــ جانت بی بلا ! چشـــــم می گم

از دوستان منحرف ریاست قبلی* یا شاگردان فعلی موسیو غلی شایدهم قلی

از دانشجویان قوره الورود کوفته یا اعضای فعال جنبش مشروطه

از بازندگان میلیونی نیمه شبهای نود یا محتاجین حاجی نشده ی نیاز به رفد (کمک ، یاری)

از دلاوران هنرمند رئیسعلی یا جنگ جویان فرهنگ برهنگی غلام علی  

از فاسدین گمنام یا ساکتین فراتر ازعوام

از  ...  یا  ...


به هرحال باید ، باید خدا را به وکالت خرید وسکوت کرد ، باید به وظیفه شأنی عمل کرد ، و باز سکوت کرد

و ما نیز باید ، باید به خاطر حال بیماران سکوت کنیم

                                                                                                                  


* # با ریاست فعلی
  
                                                                                               
دست پخت ارشادچی به قلم بنده
یاهو

بوی سیگار بدجوری اذیتم می کرد مردک نه که نفهم بود نـــــــــه ولی گاو بود
البته با احترام به اهالی محترم طویله
نمی دونم ترسیده بوده بودیم یا از سر فرهنگ زیادمون بود که چیزی نگفتیم شایدم به خاطر صحنه های هیجان ان گیز فیلم در حال پخش بود آخه اگه یه نفر تو اتوبوس بین شهری حالا به هر مقصدی چه شمال غربی چه شمال شرقی سیگار بکشه تکلیف چیه !؟
زل زدم به پنجره و زورکی چرتی زدم  یکم از بوی سیگار سرم درد می کرد و یکی دیگه البته با اجازه بزرگترها روم نمی شد این فیلم نگاه کنم به خاطر بانوانی که در اتوبوس بودند همین
خواب خوبی بود!!! که با صدای دیرین دارام زپت راننده از خواب پریدم
البته نمی توانم مشغل ذمه راننده بیچاره شوم چون این اثر هنری از آن همان فیلم سگی سگی بود که بی ربط نبود به ارشادچی معاونت سینمایی وزارت جمهوری اسلامی حفظ الله علیه یا علیها یا هما شاید هَم هُم که با این همه زحمت که برای ما هست رحمت مستفیض کردند اهالی محترم خارج از طویله را (خداقوت ارشادچی)
 به هر حال از یک خواب با محتوای سینمای ملی و رویکرد هالیوودی بیدار شدم    
همین که حالم از آخرین رویداد تلخ سال اومد سرجاش به خودم گفتم یعنی چی ؟ یکی دیگه تو فیلم بازی می کنه حالشُ می بره بعد ما باید هزینه بدیم اونم از فکر کسی که ...
خلاصه جریان از این قرار بود که هر چی فکر کردم ، پرسیدم ، بعدها تو مسیر دقت کردم حتی یک جدول هم تو مسیر شیراز تا مشهد پیدا نکردم آخه جاده کویری جدول می خواد چیکار!
تو همین فکرا بودم که راننده فیلم قطع کرد و زد روی رادیو
یامقلب القلوب و الابصار....
  سال نو مبارک
                                                                          بدنیست اینو هم بخونین


راستی ممنون از هدیه سال نو جناب ارشادچی
کجایند مردان بی ادعا ؟! به قلم بنده
بسم الله

کجایند مردان بی ادعا  همان ها که دارند التماس دعا جدا از ریا برای شفا به سمت خدا
مسیری به طول زمین تا سما ندیدند خود را در خفا به دور از هوا که مست حیا اسیر منا

منا ، زمینی که از فرطِ آه و جیغ و بلا  ، بشد کر ، زبانم لال ، کر......بلا


به عشق حســـــــــــین ، خون خدا کلید هدی بکردند جان را فدا همان مردان بی ادعا     



   

سکانس انتخابات ، برداشت دوم ، کات به قلم بنده
یاعالی بحق علی


پایانی همراه با تعلیق آیا من گزینه درست را انتخاب کردم ؟

   1. به نظر بنده سوالاتی از این نوع در طاقچه ی ذهن ما سربسته وبدون جواب خاک می خورد تـــــــــــــــــا بعد از اندی سال که دیگر آن سوال ، قابل خواندن نیست و مصلحت هم نیست واژه ی حقیقت حق خود را از ..؟..  مطالبه می کند گرچه بنده بسیار شاکی هستم از حقیقت که خیلی راحت  ناحق را حق ، نامرد را مرد ، ... جلوه می کند اما هنوز طالب حقیقت هستم و از شنیدن نام زیبایش بسیار سرمست میشوم ، به امید وصال انشالله .
    
   2. مطمئننا یکی از معایبی که این انتخابات داشت و دارد و چه بد ؛ تیره شدن ارتباطات بود و هست که صرفا این اتفاق با داشتن هر نوع استنباطی یک پاشنه ی آشیل به حساب می آید که ناشی از من گویی ها ،مندیشه ها(اندشه های من) و منیّت هاست وقتی بنده یادم می رود که بنده هستم آن وقت فقط من برای خودم مهم هستم و دیگر هیچ .


  3. امان از روزی که تعامل بشود عامل بسیاری از ناهنجاری ها (خوابی یا بیدار ؟! ) چه میشود کرد آیا می توان علم رسوایی افراد را بلند کرد و یا باز هم باید تعامل کرد تحمل کرد آیا میشود این بار گناه را حمل کرد یا باید عمل کرد ، یا میشود با توسل ،خود را به خدا وصل کرد ؛ انگار باید فرع را باطل و همه چیز را اصل کرد ، اگرمسیر بندگی اصل باشد می توان خود را خرج وصال کرد  !؟!

همه دقت کنید ، لطفا همه گوش کنید
صدا ضبط میشه ، دوربین آماده  ، بازیگران سر جای خودشان ، همه ی عوامل سر جای خودشان
سکانس وصال ، برداشت چندم ، حرکت ...        
...
دیالوگ بنده : بنده از نمایندگان خود حق اسلام ، جامعه و حقوق خودم  را مطالبه می کنم +((((( عدالت !!!)
دیالوگ نمایندگان :   ......
    
             ( بنده تا برداشت آخر در صحنه هستم بحق حضرت زهرا (س) ؛ روی پرده هستم انشاالله  )


        * بازیگران روی پرده و عوامل پشت پرده لطفا همه کنار هم روی یک پرده هر کی نباشه به خدا نامرده بس کنین از این همه بازی ، با لابی خدا میشه راضی ؟ بترسین که یه وقت نشین عاصی البته بترسیم*
صفحه نیازمندی ها به قلم بنده
                                                      یاخانم ام البنین
       
                          

            
توجه                                                                           توجه              
      

      

    قابل توجه اهالی محترم شیراز دیار گل وبلبل به چند پروند* کاندید خل ترجیحا از نوع منگل برای گذراندن یک دوره ی  آموزشی درمانی البته فقط به عنوان سمبل برای بازی در رُل آدم شُل  و افتتاح چند پل نیازمندیم. به امید داشتن بهارستانی آکنده از گل و نبوده حتی یک اسکل تنها شرط لازم وکافی داشتن نامهای مستعاری از قبیل صالح ، مصلح ، محمدصالح ، امیرمصلح و...و یا داشتن شهرتی از قبیل مقبول ، قابل و یا اقبال ،... می باشد اگر نامی چون اصلح مقبول داشته باشد به طور اکمل به ایشان و خانواده ، فامیلهای وابسته ، نسل های مرتبط و غیر مرتبط با پسوند جُل بسیار بسیار بسیار زیاد نیازمندیم.
                                                                            
                                      


                                                            با تشکرفراوان
                        آموزشگاه پرورش نامزدهای مستعد وابسته به بیمارستان اعصاب و روان
                                     سال تولید ملی و حمایت از کار وسرمایه ایرانی 






* پروند : گلابی و...
هفت سین سرگرمی (سیرک دلقکهای شرتی) به قلم بنده
  بسم رب مادر



            


     سیرک دلقکهای شرتی در چراگاه سبز آزادی یادگار محمد رضای پهلوی در زمان پادشاهی برای شاد کردن دلهای واهی و پرورش دادن بچه های زمین خاکی برای رسیدن به آرزوهای چمنی باز با ریشه های خاکی البته با نظر عده منگلی همش به خاطر ترسی بود از غولی به نام راکی به هر حال ممنون از استعمار فرهنگی وهمچنین شاه و دوستان فرنگی که با این همه زرنگی خود ما را کردن عروسک های رنگی از نوع کوکی تا برروی سکوهای سنگی ، امروز صندلی های پلاستیکی ، بالا و پایین شویم مثال دانکی(donkey) ویا حتی از سیمای خانگی  بعد از اخبار شبانگاهی بنشینیم به تماشای فوتبال های غربی شمالی شرقی جنوبی (عجب اغراقی مثل صدای بوق محمدبوقی امید به اینکه باز شود گوشهای کری و راحت شود معده ای با استفراغی از دیدن! نه بهتر بگم خوردن بازی های تکراری ) اما در یک محیط خانوادگی به دور از شعارهای خاک بر سری نمیتونم بگم با عرض شرمندگی تـــــــــــا قبل از نماز صبح  ح ِ ، گاه گاهی ، با دون یا بدون آگاهی بعد میزنیم چُرتی شاید بیدار شویم در وقت الهی برای انجام فریضه ی باقی ، مستحبّ موکّد ، واجب ناموکّد  ، هیچکدام گزینه آخر نمی کند فرقی . مهم دیدن بود تا آخر بازی شایدم بود حقّه بازی تا رواج پیدا کند فرهنگ بی نمازی که حاصل شد به وسیله ی شیئی به نام…T.V. ze.


البته باتشکر دوباره از دادن این هدیه ی فرهنگی برای گذراندن نیمه شبهای زندگی بدون بندگی در این تاریکی بدون هیچ باکی تا بعد کنیم اظهار شرمندگی درماندگی که این هم هست نوعی بندگی که در اینجا شخصی با ادعای دوستی  زد اتهام ننگی به جامعه ی متمدن فرنگی با این همه لطف و زرنگی می گفت اینارا چه به بندگی ؟ مگر خودت را زدی به دیوانگی!!! فقط برای داشتن تماشاچی در نقاط دوردست این کره خاکی ویا حتی بازی گرفتن افکار عمومی طراحی کردند وسیله ای برای رسیدن به مقاصد شوم حیوانی از لیگهای درونی گرفته تا برونی اروپایی تا رسیدن به جامهای جهانی به طور متوالی با رد وبدل کردن پولهای بدلی مدال هایی از جنس دلّی و دادن خوشحالی به مردمی با مغزهای خالی باچاشنی وعده هایی با مزه ی باقالی میگن این هست زندگی ، تا در زمان کافی بسازند گونه های مختلف ریگی تا بگیرند همه جهان را به بردگی!!!!!


    گفتم جناب محترم نما اینقدر تند نرو یعنی چی مغزهای خالی انسان باید کند حالی این هست زندگی عالی برای نمونه بحثهای تحلیلی درمجامع محلی ، آیا اون خطا بود از یک انسان اهلی ، واقعا ندیده بودم همچین تکلی ،فکر کنم زیاد نگاه میکنه فیلمای بروس لی ،توقع بیشتری هم نیست از یک استقلالی ، بـــــــــــــاید ببینیم نود که داره یک قاضی عادلی ،،، آری این هست یک زندگی عالی بدون هیچ توهمی...


    یه نگاه بهم کرد و گفت دالّی چه سری چه دمی عجب یالی می خوای اسمتو بنویسم تومسابقات رالی تا بکنی یه حالی شایدم بدست بیاری یه مالی ولمون کن بابا برو به دنبال همون زندگی آلی .......رفت .


    بوووووق ، من دارم نقش محمدبوقی داد میزنم فریادمیزنم تا یه وقت نمازصبح نمونه برا ظهر باقی ،کاری هم به تو ندارم آقای یاغی ، حرفم اینه که نگاه نکنیم بازی های تکراری و یا نگیم فُحشای خارماری ، اگرخواستیم بریم ورزشگاه اون هم هر از گاه بابچه های دانشگاه بد نیست داد بزنیم از باخت تیم زادگاه البته بدون گفتن بد و بیراه یه وقت نشیم با جریان انحرافی همراه بعدش هم قرارنیست زندگی بشه تباه باکشیدن یه مشت آه برای بچه های بی پناه این جوری که باز نمیشه گرفتگی چاه  فقط باید بکنیم دعا تا اوناهم مثل بچه های ما بازی کنن تو کوچه ها یه روزی انشا...(آره واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟)


  در آخر بنده به نوبه ی خودم عذرخواهی می کنم از جامعه ی فوتبالی که هیچ ربطی نداره به مسابقات رالی و یا حتی گرسنگی کشور مالی وباز تشکر می کنم از فوتبالی که عجین شده به بودجه ملی با مدیریت عالی دلالی و رشوه های بسیاربسیارکم ریالی ونبود فساد اخلاقی ویا مالی وتشکرویژه ازبازیکنانی که برای به دست آوردن یه قِران پولی میشوند دلقکهای شرتی مثال خدابیامرز چارلی


یاعلی  نقطه والسلام



                                             
اینجا شیراز سومین مجتمع تجاری در دنیا به قلم بنده
به نام خالق بنده

زائرین محترم لطفا حجابتان را رعایت کنید
اینجا شیراز سومین مجتمع تجاری در دنیا
محصولات فرهنگی از نوع برهنگی بدون برچسب بندگی به صورت کاملا صلواتی اما در اینجا بدون گی با عرض شرمندگی چون هنوز مانده کمی مردانگی البته همراه با جایزه بزرگ آزادگی من میگویم درندگی با بسته بندی ترگی (با احترام به دوستان ترکی) با شعاری برای رسیدن به بالندگی آیا این هست دیوانگی !؟
" بدون گی کامل نشود زندگی "
 
باور کنید این نیست هیچ انگی فقط خواستم بگم گرفتیم جایزه اول ننگی

اینجا شیراز سومین مجتمع تجاری در دنیا



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعدادکل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
خشاب
SusaWebTools